نبرد رستم با فرزند سهراب(برزو نامه)

نام سهراب و رستم را همه شنيده اند اما از فرزند سهراب کمتر گفته شده است. برزو فرزند اين پهلوان است

ادامه در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

هفت خط

هفت خط داشت جام جمشیدی        هر یکی    از صفا  چو  آیینه

جور  و   بغداد و   بصره   و  ازرق        اشک و کاسه گر  و فرودینه

(ادیب الممالک فراهانی)  

به گفته برخی از محققان این خط ها از نشانه های آیین مهری است 

که به این شکل دگرگون شده اند     

به ياد دكتر خسرو فرشيدورد

غزلی از خسرو فرشیدورد

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

 

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست

 

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست

 

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان

موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

 

در پیکر گلهای دلاویز شمیران

عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست

 

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

 

آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست

دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

 

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

 

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

 

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران

لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

 

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

 

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

 

این شهر عظیم است ولی شهر غریب است

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

امام حسين (ع)و  مولوي                          سايت  تابناك

حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي‌عبدالله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلوات‌الله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي‌کند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.

مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير).
مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته مي‌شود.

ادامه نوشته

ماه هاي رومي

ماه هاي رومي به نقل از كتاب نصاب الصبيان اثر ابو نصر فراهي

بدان اي گل كه رويت نو بهار است           هزج بحر لطيف آبدار است

مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل                      شهور روم اين هشت وچهار است

دو تشرين و دو كانون و پس آنگه            شباط و آذر و نيسان اياراست

حزيران و تموز و آب و ايلول                   نگه دارش كه از من يادگار است

تشرين اول تشرين اخري كانون اول كانون آخر(غياث الغات)

اين ماه هادر حال حاضر در كشور هاي عربي مانند سوريه لبنان فلسطين و.... به عنوان تقويم رسمي رايج است.

نطريه تاريخ ادبيات

گفت وگو با دکتر محمود فتوحي به بهانه انتشار کتاب نظريه تاريخ ادبيات، اعتماد

عليرضا اکبري

 

نگارش تاريخ ادبيات در ايران تاريخچه يي ديرينه دارد. لباب الالباب (نگارش618 ق) اثر سديدالدين محمد عوفي بخاري را شايد بتوان نخستين اثر ادبيات فارسي دانست که مي توان آن را در حوزه تاريخ ادبيات دسته بندي کرد. پس از آن با نظر به شش قرن تاريخچه تذکره نويسي و قله هايي همچون تذکره الاوليا عطار نيشابوري مي توان گفت ادبيات فارسي در اين زمينه ميراثي قابل اعتنا دارد.

 

نگارش تاريخ ادبيات در دوره معاصر اما با تلاش هاي ايران شناساني مثل ادوارد براون و هرمان اته آغاز شد و سپس بزرگاني چون ميرزا محمد حسين فروغي (ذکاءالملک)، عباس اقبال آشتياني، بديع الزمان فروزانفر، جلال الدين همايي، سعيد نفيسي و... اين راه را ادامه دادند و آثاري ارزشمند در اين زمينه خلق کردند. اين آثار و ديگر تاريخ ادبيات هاي معاصر اگرچه در بستر زماني و اجتماعي خود آثاري بسيار قابل اعتنا هستند اما ضعف بنيان هاي استوار نظري و «نگرش تاريخي» به ادبيات کاستي است که در بسياري از اين آثار به درجات مختلف به چشم مي خورد. کتاب «نظريه تاريخ ادبيات» (انتشارات سخن) نوشته دکتر محمود فتوحي نخستين کتاب به زبان فارسي است که به طور مستقل به موضوع نظريه تاريخ ادبيات مي پردازد؛ مبحثي که بي شک جاي خالي آن در مباحث نظري ادبيات در ايران سال هاست حس مي شود. دکتر محمود فتوحي دانشيار دانشکده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد در حال حاضر سردبيري فصلنامه «نقد ادبي» را نيز بر عهده دارد. از ديگر تاليفات دکتر فتوحي مي توان به کتاب هاي نقد خيال، سيب پرتابي (دفتر شعر)، نقد ادبي در سبک هندي، حماسه هاي صربي (ترجمه و تاليف) و... اشاره کرد. به بهانه انتشار ويراست جديد کتاب «نظريه تاريخ ادبيات» که بسيار جامع تر از نسخه قبلي آن است گفت وگويي با دکتر فتوحي انجام دادم که خواه ناخواه بسياري از مسائل نظري نگارش تاريخ ادبيات در آن مطرح شد. آنچه مي خوانيد حاصل اين گفت وگوست.

  به ادامه مطلب برويد
ادامه نوشته

چرا حافظ هميشه با ماست       استاد بهاءالدين خرمشاهي

به مناسبت بزرگ داشت حافظ

پاسخ به اين سوال را در اغلب آثار حافظ پژوهي خود به نحوي از انحاء آورده‌ام. از جمله در مقدمه <حافظ‌نامه> وجوه امتياز و عظمت حافظ را، در دوازده وجه برشمرده‌ام؛ يا در كتاب‌ها و مقالات ديگرم. در اينجا خلاصه بعضي از حرف‌هاي گذشته را با افزوده‌هاي جديد كه حاصل تاملات و بازانديشي‌هاي پس از نگارش و طبع حافظ‌نامه در بيست سال پيش- و كتاب‌هاي ديگر است، براي درج در نشريه ارجمند تابان (چاپ قزوين) عرضه مي‌دارم

براي خواندن ادامه مطلب  روي ادامه مطلب كليك كنند

ادامه نوشته

نگاهي به زندگي و تلاش هاي دکتر غلامحسين مصاحب

  
ذهن زيباي ايراني
مريم شاهميري
بسياري از چهره هاي تاثيرگذار عرصه علم و فرهنگ در تاريخ ما از نوادر سرزمين ايران در شناخت دانش جديد بوده اند. يکي از بارزترين و موفق ترين اين چهره ها که در انتقال علوم و فرهنگ جديد به ايران تلاش کرد، «دکتر غلامحسين مصاحب» است. او مانند يک کارشناس همه فن حريف در تمام جنبه هاي علوم رياضي و انساني صاحب نظري بي نظير بود و آثاري پديد آورد که در عين انطباق با علوم جديد هويت فرهنگي و ملي ايرانيان را حفظ مي کرد. تلاش هاي بي امانش در سال هاي پربار عمر او را مفتخر به لقب «پدر رياضيات نوين» و «پدر فرهنگ نامه نويسي ايران» کرد. دکتر مصاحب و بزرگاني نظير او کوشيدند تا با راه اندازي بنيادهاي آموزشي و پژوهشي و تاليف و ترجمه کتاب و تدريس، جامعه ايران را با علوم نوين و فرهنگ ديرپاي ايراني آشنا کنند. جنبش و حرکتي که از اين راه به وجود آمد تا به امروز راه توليد علم را هموار کرده است. نقش مصاحب و«مصاحب ها» در اين راه بر لوح ايام تا هميشه ماندگار است.
روزگار مصاحب
دکتر غلامحسين مصاحب در سال 1289ميان خانواده يي چشم به جهان گشود که همه اهل فرهنگ و در شمار رجال دانش و فضل و ادب بودند. جد پدري او مرحوم «ملاميرزا محمد» از بزرگان دين بود و مقبره اش در تخت فولاد اصفهان زيارتگاه است و پدر و مادرش هر دو از ادب دوستان روزگار خود بودند. او با استعداد شگرفش در رشته رياضي وارد مدرسه دارالفنون شد. در سال 1316کرد و براي ادامه تحصيلات رهسپار اروپا شد و در فرانسه و انگلستان سال ها به تحصيل مشغول بود. مصاحب با اخذ درجه دکتراي رياضيات در سال 1327از دانشگاه کمبريج بخش بزرگي از توانايي ها يش را به نمايش گذاشت و رساله دکتراي او در جلد ششم مجله انجمن فلسفه اين دانشگاه به چاپ رسيد. هرچند رشته تخصصي او رياضيات بود، ولي وسعت اطلاعاتش در علوم قديم و جديد و در ميان معاصرانش بي مانند به نظر مي رسيد. به زبان هاي فارسي، عربي، فرانسوي و انگليسي در حد کمال تسلط داشت و آلماني و روسي را نيز در حد رفع نياز و درک کتاب هاي رياضيات و علوم جديد مي دانست. در الهيات و ادبيات عربي تبحر داشت و به دريافت درجه اجتهاد از مرجع وقت شيعيان مفتخر شد. پس از بازگشت به ايران در فعاليت هاي اداري و اجرايي به خدمت وزارت معارف درآمد و به عنوان رئيس کل تعليمات عاليه مدير کل امور فني وزارتخانه معارف مشغول به کار شد.
مصاحب در کنار تمام کارها يش همواره در دانشسراي عالي و دانشکده علوم دانشگاه تهران به تدريس مشغول بود در حالي که از تحقيق و مطالعه لحظه يي غافل نمي شد. پايه گذاري و ترويج رياضيات نوين و تاليف دايره المعارف فارسي دو کار ارزنده و مهم او است که در طول حياتش به انجام رسانيد. آثاري که مصاحب در اين زمينه پديد آورد از نظر کاربرد اصول کتاب نويسي و حسن سليقه نمونه است و احاطه او بر علوم قديم و جديد و دقت و موشکافي استادانه در جاي جاي کارها يش هويدا است. اين روحيه و روش علمي تا آخرين لحظه ها همراه او بود تا اينکه در سال 1358در چنين روزي از ميان ما پر کشيد.
سال هاي دور از خانه
سال هاي حضور دکتر غلامحسين مصاحب در دانشگاه کمبريج انگلستان، دوره تحولات رياضي بود. او که در مکتب بزرگان رياضي و فلسفه نظير «برتراند راسل»، «وايتهد» و «هاردي» درس مي خواند، به شدت تحت تاثير نظريات آنان در رياضيات و به ويژه منطق قرار داشت. برتراند راسل کلاس خاصي براي µ دانشجوي ممتاز و برتر کمبريج برگزار مي کرد که يکي از آنان مصاحب بود. با اخذ درجه دکتراي رياضيات، به عضويت انجمن رياضيدانان لندن و انجمن فلسفه کمبريج درآمد. مصاحب نخستين کسي بود که «منطق صورت» در معناي جديد را وارد ايران کرد و تئوري مجموعه و اعداد را در دروس رشته رياضي جاي داد. منطق صورت مدخل پايه رياضيات است و در موضوع تئوري هاي قياسي پايه کل رياضيات و استدلالات محسوب مي شود. کتاب هايش در مباحث آناليز رياضي و تئوري اعداد در مجموعه يي µ جلدي از دقت بالايي برخوردار است و پس از انقلاب موفق به دريافت جايزه بهترين کتاب سال ايران شد. از بهترين آثار او در زمينه رياضيات کتاب «حکيم عمر خيام به عنوان عالم جبر» است. تا پيش از مصاحب، خيام در ايران تنها به عنوان شاعري پرآوازه شناخته شده بود در حالي که در اروپا خيام را يک رياضيدان مي دانستند. او با ترجمه کتاب جبر و مقابله خيام از زبان عربي اين دانشمند قرون اوليه اسلامي را به جامعه علمي شناساند. اما دگرگون سازي نظام آموزشي رياضي در ايران عظيم ترين کارش بود. مصاحب در سال 1345پرورش رياضيدانان قابل و جبران کمبود استاد رياضي در کشور به تاسيس موسسه رياضيات اقدام کرد که دانشجويانش همگي در عرصه رياضيات پرآوازه شدند. به اين ترتيب رياضيات نوين ايران با نام دکتر مصاحب پيوند خورد.
مصاحب دانشنامه نگار
اثر سترگ دايره المعارف فارسي خدمت عظيمي بود که دکتر مصاحب سرپرستي آن را بر عهده داشت. اين کتاب که نخستين فرهنگنامه به زبان فارسي است که با همکاري 43تن از بزرگ ترين نويسندگان و کارشناسان، کاملاً مطابق با اصول جهاني دانشنامه نگاري پديد آمد. موسسه انتشارات فرانکلين در سال 1335پيشنهاد سيد حسن تقي زاده درصدد تاليف دايره المعارفي بر اساس فرهنگنامه يک جلدي کلمبيا وايکينگ برآمد. همايون صنعتي زاده مدير انتشارات ، دکتر مصاحب را به عنوان سرپرست اين پروژه عظيم انتخاب کرد و از اعضاي تحريريه آن بزرگاني همچون احمد آرام، فريدون بدره يي، عباس زرياب خويي و عبدالحسين زرين کوب بودند. براي شروع کار، مصاحب از طرف انتشارات فرانکلين چندين ماه در انگليس، امريکا و فرانسه در موسسات دايره المعارف سازي دوره ديد. او سپس براي استواري علمي دايره المعارف کارشناسان برجسته هر رشته را گرد آورد تا کتابي جامع و بي نظير در رشته هاي مختلف تاريخي، ادبي، علمي ، فرهنگي و... در سه جلد به رشته تحرير در آورد. از روز اول جلسات دايره المعارف در خانه اش برگزار شد که جمعي از فضلا و ادب دوستان در آن شرکت داشتند. کار با سخت گيري بسيار پيش مي رفت و دقت و وسواس کار تحقيقي باعث شد حدس و گمان و تخمين به آن راه نيابد. دکتر مصاحب نظامي خاص براي انتخاب عناوين ، رسم الخط، تنظيم مقالات و ضبط لفظ ها و اصطلاحات علمي وضع کرد. ابتکارش را با ابداع حروف «ايرانيک» در مقابل حروف ايتاليک نشان داد تا بتواند تعبيرات و اصطلاحات خارجي را به فارسي برگرداند. سرانجام اين طرح لغت سازي دايره المعارف منجر به ايجاد فرهنگ اصطلاحات جغرافيايي با بيش از دو هزار کلمه شد. در روند کار دايره المعارف از حالت ترجمه خارج شد و جنبه تاليف به خود گرفت و در بسياري از موضوعات با پشتيباني انتشارات فرانکلين ، کارشناسان به پژوهش پرداختند. هزاران مقاله ترجمه شده يا تاليفي اين کتاب يک به يک از زير نگاه نکته بينش گذشت و با نثر خود او به شکل نهايي درآمد. ضوابط علمي و صحت و دقتي که در تدوين دايره المعارف به کار گرفته شد، اين اثر را در سطح جهاني قرار داد. پس از سال ها کوشش مداوم، دکتر مصاحب از کار کناره گيري کرد و آخرين جلد آن به روال سابق پيش نرفت. سنت دانشنامه نگاري اما بعد از او ادامه يافت و نامش تا هميشه بر اين اثر باقي است.

گفت و گو باجلال خالقي - عليرضا غلامي(شهروند امروز)

 پر از خون دل وچهره آفتاب

گفت‌وگو با «خالقي‌مطلق» از چند جهت دشوار است. برخي از او و كارش با نوعي احترام و بزرگي ياد مي‌كنند و برخي هم با ديده انتقادي به مساله نگاه مي‌كنند.يكي او را تحسين مي‌كند و شاهنامه او را بهترين مي‌داند و يكي شاهنامه‌اش را نه كه بي‌اعتبار ولي كم‌اعتبار مي‌داند و همين داوري‌هاي اينگونه است كه گفت‌وگو با او را دشوار مي‌كند. وقتي با او قرار گفت‌وگو گذاشته بودم شاهنامه او را از نزديك نديده بودم. فقط بخش‌هايي از داستان‌هاي شاهنامه را با تصحيح او به صورت پراكنده خوانده بودم. بيشتر غور و تفحص او را در شاهنامه  در مقالاتش ديده بودم كه سال‌ها پيش منتشر شده بود. از جمله در «گل‌رنج‌هاي كهن» و «سخن‌هاي ديرينه» كه به كوشش علي دهباشي بيرون آمده‌ بود. قرار گفت‌وگو در محل دائره‌المعارف بزرگ اسلامي گذاشته شد. با استاد ايرج افشار و پسر برومندش بهرام افشار پيش او رفتيم. نزديك ظهر بود و خالقي مشغول يادداشت‌هاي خود وقت مصاحبه را با زحمت و سماجت گرفته بودم. ولي وقتي مي‌خواستيم گفت‌وگو را شروع كنيم ضبط‌صوت كار نمي‌كرد. يك‌بار، دوبار، سه‌بار و 10 ‌بار بيشتر با آن كلنجار رفتم. نوار كاست خراب بود و كلنجار رفتن بي‌فايده. احساس كردم حوصله خالقي دارد سر مي‌رود. چاره‌اي نداشتم جز اينكه براي تهيه يك نوار كاست ديگر به اين در و آن در بزنم. اول فكر مي‌كردم نوار اضافه همراهم هست و خيال باطلي بود. تمام مسير طولاني دائره‌المعارف تا كاشانك را دويدم. وقتي فروشگاهي را پيدا كردم تازه فهميدم كه كيف پولم را همراه نياورده‌ام. از فروشنده نواري گرفتم. ولي مانده بودم چطوري مساله را به او بگويم. بي‌آنكه فكر كنم شروع كردم به حرف زدن. گفتم خبرنگارم و آمده‌ام با جلال خالقي‌مطلق مصاحبه كنم. ولي بد‌شانسي آورده‌ام. اما اينجا شانس آوردم. فروشنده خالقي را مي‌شناخت. كاست را داد و گفت سلام من را به خالقي برسان. كاست را گرفتم ولي فراموش كردم سلام او را به خالقي برسانم. گفت‌وگو با خالقي از شاهنامه او شروع شد و به فردوسي و انديشه‌هاي او در دنياي امروز ختم شد.     

ادامه نوشته

گلايه حافظانه

دير يست كه دلدارپيامي نفرستاد

 

                                   ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد

 

صد نامه فرستادم وآن شاه سواران

 

                                      پيكي ندوانيد و سلامي نفرستاد

 

سوي من وحشي صفت عقل رميده

 

                                         آهو روشي كبك خرامي نفرستاد

 

دانست كه خواهد شدنم مرغ دل از دست

 

                                        وز آن خط چون سلسله دامي نفرستاد

 

فرياد كه آن ساقي شكر لب سر مست

 

                                        دانست كه مخمورم و جامي نفرستاد

 

حافظ به ادب باش كه واخواست نباشد

 

                                               گر شاه پيامي به غلامي نفرستاد