خلاصه...................................... 1

نياكان جمشيد............................... 4

جمشيد به روايت شاهنامه..................... 4

روايات هندي............................... 6

روايات اوستايي............................ 7

ورجمكرد................................... 10

جاودانگي جم.............................. 11

((ور)) در داستان دينيگ..................... 11

مقايسه شخصيت جمشيد در روايات گوناگون:..... 12

صفات جمشيد................................ 12

جم پدر جمشيد -جاودانگي جمشيد- دو همزاد...... 13 

((ور))ر و جايگاه آن....................... 14

مدت فرمانروايي........................... 14

قلمرو فرمانروايي......................... 15

تقسيم بندي طبقات اجتماعي................. 15

علل تباهي فره­ي ايزدي..................... 16

نحوه­ي گسستن فر............................. 17

خانواده­ي جمشيد............................ 18

جمشيد در آثار دوره­ي اسلامي................. 19

پی نوشت ها............................................................................................................20

فهرست منابع و ماخذ....................... 21

 خلاصه

جمشيد چهارمين پادشاه ايراني است كه در تحكيم پايه­هاي مدني نژاد ايراني كوشش زيادي كرد.

او را پسر يا برادر تهمورث مي­دانند. وي ذوب آهن، ساختن ابزار و البسة جنگي، تهية لباس، ساختن خانه، استخراج جواهرات، استعمال بويهاي خوش و كشتي راني را به مردم آموخت.

مردم را به سه يا چهارطبقه اجتماعی تقسيم كرد. که در شاهنامه: كاتوزیان (زاهدان)، نيساريان (لشكريان)، نسوديان (كشاورزان)، اهنوخوشي (پيشه وران)ذکر شده است اما در روايات اوستایی طبقة آخریعنی پيشه­وران وجود ندارد.

جمشید در اول فروردين بر تخت جلوس كرد ودیوان تخت او را به آسمان بردنداز این روآن روز را ((نوروز)) خواندند.

جمشید در ادبیات هندي شباهت زيادي با جمشيد در اساطير ايراني دارد اما با شكوه و جلال بيشتري از او ياد شده است. در «ودا» نخستين بشري است كه مرگ بر او چيره شد و بر دوزخ حكومت مي­كند. او براي ميراندن آدميان دو عامل در اختيار دارد كه آنها را به جستجوي انسان­ها مي­فرستد تا ايشان را به خطة اجدادشان بياورد تا با جمشيد به شادي به سر برند وي در آسمان به آدميان جايگاهي درخشان عطا مي­كند.

در اوستا جمشید اولين كسي است كه با اهورا مزدا سخن مي­گويد و نگهباني جهانش رامی پذیرد مشروط بر اين که گرسنگي و پيري و مرگ و باد گرم و سرد از آدميان دور باشد و بتواند ديوان را به تسلط خويش در آورد. اهورا مزدا به او دو نيرو داد: انگشتر زرين و عصاي سر تيز. پس از سیصد سال بي مر گي زمين جایی براي انسان و

 

موجودات نداشت و جمشيد با راهنمايي اهورا مزدا و به كمك همان عصاي سر تيز زمين را  وسعت داد.

اين كار سه بار ادامه يافت و زمين را در كل به اندازه­ي  وسيع كرد تا آن زمستان 900 سال از پادشاهي او گذشته بود.

عاقبت اهورا مزدا، جمشيد را بر بارش برفي شديد خبرداد كه موجودات جهان را از بين خواهد برد و فقط  از ساكنان زمين در امان خواهند ماند. پس دستورداد باغي بسازد كه ديوارهايش به بلندي يك ميدان اسب باشد و نطفه­هاي بهترين آدميان و جانوران و تخم خوشبوترين و لذيذترين گياهان را در آنجا بگذارد. و در جلو، وسط و پشت ميدان پل­هايي بسازد و اين نطفه­ها را در آنجا بگذارد و روشنايي باغ نيز از نگين انگشتر جادويي جمشيد تأمين مي­شد. جايي كه فقط يك بار خورشيد و ماه و ستارگان در آن غروب مي­كنند و هر چهل سال يك بار از هر جفتي از انسان و گياه و حيوانات يك جفت نر  و ماده به دنيا مي­آيند.

بعد از باران(( مرکوشان)) اين زندگي آرماني در «ور» شكل مي­گيرد و در واقع نوعي رستاخيز است. (رک: داستان دینیک)

جمشيد به علل مختلفي مانند آموختن گناه گوشتخواري به آدميان، دروغ گويي (به روایت اوستا و شاهنامه) و ادعاي خدايي (به شهادت شاهنامه و داستان دينيگ) فره­اي ايزدي را از دست داد.

اين فره سه بار او را به صورت مرغ و ارغْنه (زاغ یا عقاب) ترك كرد و به ترتيب به مهر، فريدون و كرشاسب رسيد.

 

مدت پادشاهي جمشید طبق اكثر روايات حدود ششصد سال است و قلمرو فرمانروايي او بر همة كشورها، آدميان، ديوان و پريان است.

در روايات دوره­ي اسلامي به علت شباهتهايي كه جمشيد با حضرت سليمان (ع) دارد. اين دو را يكي دانسته­اند. (مانند طاعت جن و انس، سفر به هوا و ...)

بعضي نيزبه علت «باران مركوشان» و تدبير جمشيد براي نجات مردم او را با نوح (ع)     يكي ­دانسته­اند.

نياكان جمشيد

 چنين يادگاري شد اندر جهان                بر او آفرين از كهان و مهان

آيين تخت و تاج را كيومرث آورد و تختگاه اين پادشاه در كوه بود. پسرش سيامك به دست بچه ديوي كشته شد و نوه­اش هوشنگ كينة پدر را از ديو گرفت و به جاي نيا به فرمانروايي رسيد. چهل سال سلطنت كرد. آهن و آتش را كشف كرد و جشن سده را آيين نهاد و آب در جويها جاري كرد. هوشنگ را پسري گرانمايه بود كه او را تهمورث مي­گفتند. وي به جاي پدر پادشاه شد و پشم رشتن و فرش بافتن را به مردم آموخت. با ديوان جنگيد و آنان را به بند كشيد از اين رو به تهمورث ديو بند نامبردار شد و پس از وی جمشيد باستاني بر تخت نشست.

جمشيد به روايت شاهنامه

منم گفت با  فره ي  ايزدي                                              همم  شهرياري  همم  موبدي

بدان را زبَد دست كوته كنم                                           روان را سوي روشني ره كنم

                                                                   (شامنامه ، ج ا /ب 364 -365 )

جمشيد پسر تهمورث پس از پدر به پادشاهي نشست و نخست به ساختن آلات جنگ پرداخت و ذوب آهن را آموخت و خود و زره ساخت و خفتان بر گستوان به وجود آورد و در اين كار پنجاه سال رنج برد.

پنجاه سال ديگر رشتن و بافتن و دوختن جامه را به آدميان آموخت و طبقات چهار گانة كاتوزيان[1]،نيساريان و(جنگجويان)،نسوديان(كشاورزان)، و اهنو خوشي (پيشه وران) را پديد آورد و پايگاه هر يك را معلوم كرد. سپس ديوان را بفرمود تا خاك را با آب درآميزند و خانه برآورند و آنگاه گوهرها را ازمعادن استخراج كرد و سپس بوهاي خوش را پديد آورد و كشتي راني را به مردمان آموخت و در اين كارها نيز پنجاه سال رنج كشيد. پس تختي ساخت كه چون مي­خواست ديو آن را بر مي­داشت و از هامون به گردون بر مي­افراشت و در روز هرمزد از ماه فروردين بر اين تخت جلوس كرد و مردم آن روز را نوروز خواندند . جمشيد با اين نیکی هاو با پرستش خداوند و درستي سيصد سال پادشاهي كرد و در اين مدت هيچ بدي در جهان نبود و كسي از مرگ رنجه نمي­شد. جنگ و دردمندي و بيماري وجود نداشت و ديوان رهي وار به خدمت شاه كمر بسته بودند.  مرغان در برابر تخت افسانه­اي اش صف زده و آدميان را به اطاعت در آورده بود.

اما با ديدن شكوه و جلال بي پايانش به خود مغرور گشت و خويشتن را خداي جهان دانست و چون چنين گفت فركياني از او بگسست.

مني كرد آن شاه يزدان شناس           ز يزدان بپيچيد و شد ناسپاس

چنين گفت با سال خورده مهان      كه جز خويشتن را ندانم جهان

هنر در جهان از من آمد پديد         چو من نامور، تخت شاهي نديد

خور و خواب و آرامتان از من است     همان كوشش و كامتان از من است

چو اين گفته شد فرّ يزدان از وي      بگشت و جهان شد پر از گفت و گوي

                            (شاهنامه، ج 1 /ب418 - 426)

هر كس از گوشه­اي سر بر آورد و سرانجام سپاهي بزرگ از ايران به سوي تازيان رفت و ضحاك را به پادشاهي ايران برگزيد و او به ايران آمد و از ايرانيان و تازيان لشكري گرد آورد و بر جمشيد تاخت چون جمشيد كار را بر خود تنگ ديد دست از تخت بشست و صد سال پنهان بود.

مني چون بپيوست با كردگار            شكست اندر آورد و برگشت كار

به يزدان هر آن كس كه شد ناسپاس     به دلش اندر آيد ز هر سو هراس

      به جمشيد بر تيره گون گشت روز           همي كاست آن فرّ گيتي فروز

                                                                               (شاهنامه :ج 1/ ب 329- 430)

پس از صد سال روزي بر كنار درياي چين پديدار شد و ضحاك همين كه او را يافت با ارّه به دو نيمش كرد.3 دو خواهر وي «ارنواز» و «شهرناز» را به همسري گرفت.

***

جمشيد تنها يكي از پهلوانان اساطيري و ملّي ايرانيان نيست بلكه متعلق به قوم هند و ايراني است يعني احتمالاً يكي از پهلوانان يا شاهان تاريخي ن‍ژاد هند و ايراني پيش از افتراق و هنگام سكونت در سرزمين اصلي نژاد مذكور است.

روايات هندي

ودا- مهابهارات Atharva- Veda وMahabharata- Rigveda   

در ادبيات سانسكريت، نام جمشيد «يََمَ» و نام پدرش , ويوسونت «vivasvant» است. پدر او در مذهب ودايي نوعي از مرتبة «الوهيت» را داراست. يكي از دو جفت فرزنداني كه از او ودختر توَسْتَر «tvastar» به وجود آمده «يََمَ» و «يَمي  (( yamiهستند كه درست شبيه به اولين جفت بشر در نظر ايرانيان يعني «مَشيّگ» و «مشيانگ» است.

«جمشيد» موجودي جاويدان است و اگر چه در شمار خدايان نيست ولي با آنها همسري و برابري دارد. در روشني مطلق آسماني زندگي مي­كند و به آدميان زندگي دراز مي­بخشد و اگر آدميان به او شير چرب و پر از روغن هديه كنند او نيز به ايشان زندگي

 خواهد بخشيد. او در آسمان به انسانها جايگاههاي درخشان عطا مي­كند و در جشنها و خوشيها با آنان خواهد بود.

درمنظومه­ي حماسي «مهابهارات» ، يَمَ شباهت بيشتري به «یيم» در اوستا دارد. چنانكه مرگ در عهد او وجود ندارد ولي در اينجا. «يَمَ» با شكوه و جلال بيشتري نشان داده مي­شود و پهلواني جاوداني و فناناپذير است و آدميان را به وسيله­ي مرگ به مسكن اجدادشان راهنمايي مي­كند. در حقيقت مرگ، راه «یمَ» است و او براي ميراندن آدميان دو عامل در اختيار دارد كه به جستجوي افراد آدمي مي­آيند و ايشان را به خطّه­ي مرگ راهنمايي مي­كنند و در همين خطّه اجداد آدميان با يم به شادي و شادكامي مي­گذرانند.

«در «ودا» يمه پسر خورشيد و نخستين بشري است كه مرگ بر او چيره شده و بر دوزخ حكومت مي­كند.» (فسایی ،ج 1)

دوران قدرتش را دوره­ي حيات جاويد شمرده­اند. شايد «يم» كسي بود كه در تحكيم مباني مدني نژاد هند و ايراني زحمات فراواني كشيده و به همين روي اهميت و اعتباري خاص مي­يابد.

اين داستان در منابع هندي مذكور بسيار قديمي است. قدمت آثار ودايي نيز بالغ بر چهل قرن مي­شود.

روايات اوستايي

در اوستا، جمشيد به نام «ييمَ خَشَئَت-xshaeta  Yima» پسر «ويوْنگهوَنْت-havant viyang» است و با صفات صاحب گله­ي خوب- با شكوه­ترين كسي كه بر زمين پديدار شد و نگاهش چون نگريستن خورشيد بود، از او ياد شده است.)

                                               (یسنای 9 هوم یشت ، فقرات 3،4و5 به نقل از صفا ،1379/427 )

 

«در گفتگوي بين زردتشت و اهورا مزدا، از زبان اهورا مزدا نقل مي­شود كه نخستين انسان از ميان آدميان كه گياه مقدس هوم را به اهورا عرضه داشت و با او سخن گفت، ييمة زيبا، صاحب گله­هاي خوب است كه به او دين اهورايي زرتشتي را آموخت و از او خواست كه خود را براي آموختن و نگاه داشت دين خود مهيّا كند وي عدم آمادگي خود را اعلام كرد و اهورا مزدا گفت: پس به آباد كردن جهان من همت گمار و آن را فزوني بخش و پشتيباني و نگهبانی جهان مرا بپذير و جمشيدنیز پذيرفت. 4 (وندیداد به نقل از صفا ، 1379/431 به بعد)

«جمشيد از اَشي و نگوهي (فرشته­ي ثروت حلال تقاضاي ياري كرد تا آفريدگان مزدا را حياتي فارغ از زوال بخشد و آنان را از گرسنگي و تشنگي و پيري و مرگ و باد گرم و باد سرد تا هزار سال دور دارد.»( یشت 17 ، فقرات 28-31 به نقل از صفا ، 1379/428 )

«هم چنين صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند براي ناهيد «ارديسور اناهيت» بر فراز كوه بلند «هوكئيريه». «Hukairya» قرباني كرد و از او چنين خواست كه مرا با شاهنشاهي مطلق همه كشورها برسان و بر ديوان و آدميان و جادوان و جباران و كاويان و كرپانان چيرگي ده و نيروي آنم بخش كه از ديوان، مال و سود و فراواني و رمه و خشنودي و شكوه را بر گيرم.»(یشت 5،فقره 25-27،به نقل ازصفا،1379/427-428)

اهورامزداپس از پذيرش مسئوليت پشتيباني و نگهباني مشروط جمشید از جهان،  به او دو ابزار داد: يكي انگشتري زرين و ديگري عصاي سر تيز كه به زر گرفته شده بود و بدين ترتيب او صاحب دو نيرو و قدرت گشت. سيصد زمستان از دوره­ي پادشاهي جمشيد گذشت  و زمين پر از چهارپايان كوچك و بزرگ و آدميان و سگان و مرغان و آتشهاي سرخ سوزان شد و اهورا مزدا او را آگاه ساخت كه ديگر زمين جايي براي اين موجودات ندارد. جمشيد رو به جنوب به جانب روشنايي و به طرف خورشيد رفت و زمين را با انگشتري زرّين به حركت در آورد و با عصاي سر تيز خود آن را سوراخ كرد و گفت: اي «اسپندارمذ» عزيز «سپنت ارمئي تي sepenta- Armaiti»= نگاهبان زمين و دختر اهورا مزدا!) دراز و فراخ شو تا بتواني چهارپايان و آدميان را بر خود جاي دهی. به اين ترتيب «جم» زمين را «يك سيم5» بيش از آنچه بود فراخ كرد، چنان كه هر يك از موجودات جايگاهي مطابق ميل خود يافتند و آن گونه كه خواستند زندگي مي­كردند.

پس از ششصد زمستان، مجدداً جا بر موجودات تنگ شده و باز اهورا مزدا جمشيد را آگاه ساخت و او با همان تدبير قبلي زمين را به اندازه­ي «دو سيم» بيش از آنچه بود وسعت دارد.

وقتي نهصد زمستان از پادشاهي او گذشت باز ماجرا تكرار شد و اين بار جم زمين را يك سيم بيش از آنچه بود فراخ كرد.

پس در مجموع زمين در طول 900 سال، سه بار به اندازه­ي گسترش يافت.

اهورا مزداي خالق، انجمني آسماني از ايزدان ساخت و جمشيد نيز در همان جايگاه يعني گذرگاه رود "دائي تيا "انجمني از بهترين مردمان گرد آورد. آنگاه اهورا وي را آگاه كرد كه زمستان­هايي سخت بر گيتي خواهد رسيد. و با آنها سرماهاي شديد و ويران كننده­اي همراه خواهد بود. بر جهان مادي زمستاني سخت خواهد رسيد به طوري كه از بلندترين كوهها گرفته تا ژرفاي دره­ي رودخانه­ي «اَردِوي» خواهد باريد و تنها يك سيم از جانوران ساكن آنجا مي­توانند گريخت. قبل از اين زمستان، اين كشور پر از چراگاهها بود اما ريزش برف رودهاي بزرگي پديد خواهد آورد كه آن مراتع را نابود مي­كند.

ورجمكرد

پس باغي «ور» بساز كه بلندي هر يك از چهار سويش يك «چَرِتو= Tcharetu= ظاهراً يك ميدان اسب» باشد و در آنجا نطفه­هاي چهارپايان خرد و بزرگ و آدميان و سگان و مرغان و آتش­هاي سرخ سوزان را ببر و باغي ديگر با همين خصوصيات براي آدميان بساز و در آنجا جوبهايي به بلندي يك «هاثر= Hathra» نيمي از يك چرتو» جاري ساز و چمن­هايي به وجود آور. در آنجا هميشه مي­توان خوردني­هايي به رنگ زر كه تمامي ندارد خورد و در آنجا خانها و ايوانها و حصاري بساز نطفه­ي مردان و زنان را كه بر روي زمين از همه بزرگتر و بهتر و زيباترند در آنجا بياور. مردم گوژ و ديوانه يا پيس دار و خميدگان و كساني كه در آنها نشان از اهريمن «اَنگْرمَي نیوِّ= Angra- mainyu» باشد نبايد در آنجا گرد آيند و نطفه­ي جانوران نيز بايد از همه بزرگتر و بهتر و زيباتر باشد. تخم هر گونه خوردني كه بر روي زمين از همه لذيذتر و خوشبوترند در آنجا بياور و از اين نطفه­ها و تخم­ها از هر يك جفتي در آنجا بگذار. چنانكه در تمام مدت اقامت مردمان در «وَر» تباه نگردند. در جلو ميدان نه پل بساز و در ميان آن شش پل و در عقب سه پل، در قسمت پيشين از اين پل­ها هزار نطفه­ي مردان و زنان بياور و در قسمت مياني ششصد و در قسمت پسين سيصد نطفه قرار بده.

هر قمست از «ور» را با انگشتري زرّين خود نشاني بنه و براي اين «وَر» دري درخشان بگذار. چنانكه به خودي خود درون آن را روشن سازد.

به اين ترتيب بايد هزار و نهصد نطفه­ي آدميان در «ور» گردآوري مي­شد.

 جمشيد براي ساختن ديوارهاي باغ به فرمان اهورا مزدا خاك را با پاي خود نرم و با دست ، خمير (گل) كرد و باغ را ساخت.

در اين باغ روشنيهاي طبيعي و مصنوعي (ساختگي) وجود داشت. در تمام سال يك بار ستارگان و ماه و خورشيد در آنجا غروب مي­كنند. هر سال يك روز جلوه مي­كند و هر چهل سال يك بار از هر جفت انسان و نيز هر نوع حيواني يك جفت به دنيا مي­آيد يكي نر و يكي ماده. اين آدميان به بهترين صورت در «وَر» زندگي مي­كنند.

جاودانگي جم

در تفسير پهلوي اوستا «جم» و كاووس هر دو فنا ناپذير بوده و بر اثر خطاي خود فنا پذير شده­اند. در منيوگ خرد نيز «جم» و فريدون و كاووس هر سه از كساني هستند كه فناناپذير و جاوداني خلق شده­اند.

«وَر» در داتستان دينيگ

درداتستان دينيگ از باران «مركوشان» سخن رفته و گفته شده است: آخرين طريق نجات از باران مركوشان، پناه بردن به «وَر یَم شِت» است بدين معني كه سرزميني است به نام «وَر جمشيد» كه به وسيله­ي آن و تحت نظر يم، جهان از نو داراي آدميان و چهارپاياني كه از بهترين نژادها هستند و درختان بلند و خوردنيهاي گوارا خواهد شد و همه­ي اينها به طريق معجزه آسايي پديد مي­آيد تا جهان از نو مسكون شود و اين موجودات تازه جاي موجودات قبلي را مي­گيرند و اين خود نوعي رستاخيز است.

  سرگذشت جمشيدوباغ اودر«دينکرد»،«تفسيرپهلوي اوستا» وآثار پهلوي ديگر هم چنين «بند هشن» «مينوگ خرد»، «جاماسب نامَگ» و «اَئوگِمدَئجا» آمده است. اينك به مقايسه­ي مطالب كتابهاي مذكور دربارة جمشيد و ورجمكرد مي­پردازيم.

 مقايسه­ي شخصيت جمشيد در روايات گوناگون

صفات جمشيد

1- درخشان: در اوستا «خشئت xshaeta» در اكثر اين موارد صفت جم به حساب مي­آيد. ييم خشئت را به معني «جم شاه» گرفته­اند. گروهي نيز اين كلمه را «روشن و درخشان» معني كرده­اند كه اين عقيده صحيح تر به نظر مي­رسد. زيرا «شيد» در فارسي نيز به همين معني استعمال شده است. اصل پهلوي آن «شِت» است و حرف «خ» طبق قاعده­ي عمومي حذف شده است. حمزه بن الحسن «شيد» را «درخشنده» معني مي­كند و علّت آوردن اين لقب را براي «جم» ساطع شدن نوري از او مي­داند. محققان اساطير هنر و ايراني بر آنند كه «يَم» در آغاز «رب النّوع آفتاب» و جفت وي «ربه النوع ماه» بود. اين خدايان بعدها به شكل اشخاص داستاني در آمده­اند.

البته اين عقايد در نزد اوستا شناسان مردود شمرده شده  و مي­گويند «جم» در اساطير، نخستين بشر معرفي شده است. در آغاز او را نخستين بشر و شاه مي­دانستند ولي بعداً داستانهاي جديدتر دربارة كيومرث نخستين بشر و هوشنگ يا تهمورث نخستين شاه به ميان آمد.

2- دارنده­ي گلّه­هاي خوب: اين صفت نيز با لغت هْوَثَوْ (Hvathwa) بارها در اوستا آمده است. «دكتر ياحقي به علت انتساب لقب درخشان به جمشيد، ستارگان را به طور

 

طبيعي رمة او به حساب مي­آورد.» (رک یاحقی ،نخستین پادشاه)محل ظهور دوباره­ي جمشيد نيز خاور دور، يعني جايي است كه خورشيد طلوع مي­كند.

3- زيبا:جمشيد را در اوستا با اين صفت عمومي مي­خوانند و با لغت «سريرَ- srira» .

از او ياد مي­شود.

جم

«ييم» در پهلوي به «يَمِ» تبديل شده و و طبق قاعده­ي عمومي ابدال «ي» به «ج» صورت گرفته است. «يم» در سانسكريت و «ييم» در اوستا به معني همزاد است.

پدر جمشيد

در «ودا» نام پدر جمشيد «ويوسونت» و در «اوستا»، «ويونگهونت» است. حرف «س» سانسكريت در زبانهاي ايراني به «ها» يا «نْگَه= ngh) تبديل مي­شود. اين كلمه در زبان پهلوي «ويونگهان» و در فارسي و عربي «ويونگهان» و «ويونجهان» شده است.

جاودانگي جمشيد

در تفسير پهلوي اوستا جم ابتدا فناناپذير بوده و بر اثر خطاي خود فناپذير شده است. در مينوگ خرد نيز «جم» جاوداني خلق شده است.

دو همزاد

«يَمَ» و «يَمي» در سانسكريت و «ييم» و «يیمَگ» اوستايي در حكم نخستين جفت بشر بوده و ظاهراً از لحاظ ريشة داستان و افسانه با «مشيگ»6 و «مشيانگ» نزديك و يكسانند.

استاد كريستن سن نيز با بحث مفصلي اين دو را نخستين جفت بشر مي­داند.

 

«ور» و جايگاه آن:

بنا به تصريح اوستا و متون پهلوي در «ايوان ويج» و بنا بر نقل بندهشن در «ميانه­ي پارس» قرار داشته و سرزمين سعادت و شادكامي و بهشتي است كه از ديدة عالميان پنهان مي­باشد. نشانه­ي يادگارها و خاطراتي است كه ايرانيان از قديمترين زادگاه خود داشتند. در آثار پهلوي آمده است كه «وَر» در محل «سَرووا= sruva» جاي دارد.

در ميان ديگر اقوام هند و اروپايي نيز نظير چنين جايگاه سعادتي وجود دارد. خاصه در ادبيات يوناني «باغ اليزه» و در ادبيات سانسكريت «باغ خدايان» كه در مهابهارات توصيف شده و شباهت زيادي به «ورجمكرد» ايرانيان دارد.

چون در اوستا و آثار قديم ايراني جمشيد فاقد جنبه­ي الوهيّت شد آنچه را به زندگي او در «وَر» يا «بيت المعمور» ايرانيان بستگي دارد به دوره­ي شاهنشاهي وی نسبت داده­اند. از آن جمله است بر كنار ماندن جهان و جهانيان از تمام آفات و آلام.

مدت فرمانروايي

در ونديداد: پس از تهمورث بيش از نهصد و نزديك هزار سال حكومت كرد.

ائوگِمَدَئجا: ششصد و شانزده سال و شش ماه و سيزده روز.

بندهشن: ششصد سال و شش ماه به اضافه­ي صد سال در اختفا.

مينوگ خرد: ششصد سال و شش ماه و شانزده روز.

«مطابق روايات باستاني، جم مربّي «مادي و معنوي» جهانيان بود. اما زردشتيان مربّي معنوی را «زردشت» مي­دانند.(یاحقی،فرهنگ اساطیر/165)

قلمرو فرمانروايي

سلطنت مطلق همة كشورها، آدميان، ديوان و پريان با جمشيد است. وي از ديوان نيز ثروت و رونق و اعتبار و گله­ها و آسايش را سلب كرد.

تقسيم بندي طبقات اجتماعي

طبق روايات اوستايي جمشيد مردم را به سه طبقه تقسيم كرد:

1- خوَ اِتُو: رزميان                     2- وِرِزِنَ: برزگران     

3- ائيريامَن (روحانيون)

اما تقسيم بندي كه در زمان ساساني نوشته شد، چهارتاست.

1- آثْروَنان: روحانيان             2- اَرتشتاران: جنگجويان

3- استريوشان: دهقانان             4- هوتوخشان: پيشه وران

تقسيم بندي شاهنامه در مورد طبقات اجتماعي زمان جمشيد بدين گونه است:

1- كاتوزيان: روحانيون                 2- نيساریان: لشكريان

3- نسودي: كشاورزان               4- اهنوخشي: پيشه وران

در شاهنامه علي الظاهر در نقل اين اسامي تحريفاتي صورت گرفته يا اين كه نسخة اساس فردوسي مخدوش بوده است و در بعضي موارد نيز نساخ دخالت­هايي كرده­اند. كاتوزيان ظاهراً «آتورپان»، اهنو خوشي محققاً،« هوتوخشي» يا نزديك به همين شكل بوده است.

  علل تباهي فرّه­ي ايزدي

براي دورشدن فرّه­ي ايزدي ازجمشيد دلايل مختلفي ذكر شده است كه به نقل آن مي­پردازيم:

1- خوردن گوشت: چنانكه در گاتاها آمده است، جم نخستين شاهي است كه خوردن گوشت را به آدميان آموخت و بدين ترتيب در شمار گناهكاران در آمد.

از اين حيث ميان «يیمَ» و مشيگ شباهتي وجود دارد با اين فرق كه مشيگ با همزاد خود مشيانگ مرتكب گناه گوشتخواري شد و ييم اين گناه را به ديگران آموخت.

اين كار در شاهنامه به اهريمن منسوب است كه نخستين بار گوشتخواري را به ضحاك پادشاه تازيان آموخت.

2- دروغ گويي: در يشت 19- فقره­ي 33‌ آمده است که جمشیددروغ زني را پيشه كرد و همين باعث تباهي فرّه­ي ايزدي او شد. اين مطلب در شاهنامه نيز آمده است. هم چنين در داتستان دينيگ  از دروغگويي جم سخن به ميان آمده و آن را علت تباهي فرّ مي­داند.

3- دعوي خدايي: بنا بر نص شاهنامه و داستان دينيگ سه عامل دروغ، گسستن از اورمزد و پيوستن به اهريمن و دعوي خدايي بود كه «فرّ» را از جمشيد دور كرد و مرگ و بدبختي به آدميان روي آورد ايشان بر روي زمين گمراه گرديدند و به مهاجرت پرداختند و بسياري ازآنهادر دشتها و كوهها از ميان رفتند.

چنین گفت باسالخورده مهان                                         که جزخویشتن را،ندانم جهان 

                                                                                        (شاهنامه ،ج1/ب420)                        

چو اين گفته شد فرّ يزدان» از اوي                    بگشت و جهان شد پر از گفتگوي[2]

                                                                                         (همان ب/426)

 جمشيد با از دست دادن فر، آواره و سرگردان شد و دير گاهي پنهان به سر مي­برد تا سرانجام در آخر هزار­ه­ي نخست به دست ديوان كه گماشته و يار «اژدي دهاك» واآو

بودند افتاد و به تدبير سپي تيوّرَ= spityura) با ارّه­اي هزار دندانه به دو نيم شد. اين شخص به تصريح بندهشن، برادر تهمورث و جم بود. در حالي كه در اوستا چنين نيست.

نحوه­ي گسستن فرّ

در يشت 19 (زامياد يشت) كه در آن فرّ كياني» ستايش مي­شود آمده است:

اما از آن گاه كه جمشيد انديشه­ي خود را به سخنان نادرست و دور از راستي متوجه ساخت، خُرّه (فر) از او به هيأت مرغي دوري گزيد و چون جم، دور شدن فرّه را ديد با اندوهي فراوان مي­گشت. و از ترس دشمنان در زيرزمين پنهان بود. نخستين فرّه، جمشيد را به صورت مرغ، «وارِغْنَ = Vareghna= زاغ يا عقاب) ترك كرد. «مهر» صاحب چراگاه­هاي وسيع آن فرّه را گرفت.

چون دومين فرّه به صورت همان مرغ گريخت. «فريدون» (ثراتَئِون= Thrae taona) پسر «اثفيان=  Athwya» از خاندان توانا آن را بگرفت چنانكه به ياري آن از همه­ي پيروزمندان مگر زردشت، پيروزتر شد. فریدون كسي بودكه بر اژدي دهاك ( ضحاك) غلبه يافت.

وقتي سومين فرّه به صورت مرغي از جمشيد گريخت، «گرشاسب= كرشاسب= keresaspa) دلير آن را گرفت و به نيروي رشادت مردانه­ي خود زورمندترين زورمندان جهان شد مگر زردشت.

 خانواده­ي جمشيد

جمشيد در روايات پهلوي، پسر «ويونگهان» و از اعقاب هوشنگ و برادر طهمورث است. مطالب تاريخ طبري، تجارب الامم، تاريخ حمزة اصفهاني و مجمل التواريخ با مآخذ پهلوي موافق است.

در ضمن طبق آثار پهلوي، جمشيد دو برادر ديگر به نام «نرسيگ» و «سپي تور» دارد. اما در اوستا «طهمورث» و «سپي تور» برادر او شمرده نشده­اند و نام «نرسيگ» نيز مطلقاً در اوستا نيامده است. اما بنابر برخي مآخذ ديگر اسلامي، جم «پسر تهمورث» و جانشين اوست. در شاهنامه نيز همين طور است و به همين دليل نامي از «ويونگهان» نيامده است.

خواهران جمشيد

•          در آثار پهلوي جمشيد سه خواهر دارد. «يميگ»، «اَوِنَوَك» و «سَنگهوَك»

•  در اوستا دو فرد اخير، خواهر جمشيد دانسته­ نشده­اند بلكه دو همسر ضحاك هستند.

•  در شاهنامه اين دو زن، «ارنواز» و «شهرناز» هستند كه ضحاك هر دو را به زني گرفته بود و سپس فريدون آن دو را از او ربود.

•  از «يَمَگ» و جمشيد بنا بر روايات پهلوي پسري به نام «مِرَگ اَثفّيان» و دختري به نام «زيّانگ زرشام» به وجود آمد كه پسرشان جدّ اعلاي فريدون است.

 جمشيد در آثار دوره­ي اسلامي

-  در بعضي از آثار دوره­ي اسلامي، جمشيد را «سليمان نبي» دانسته­اند زیرادر بعضي اعمال و احوال و استخدام ديوان، طاعت جن و انس از ايشان، سفر كردن در هوا و غيره شبيه بودند.

-  شرح طبري از بعضي جهات به روايات پهلوي و از جهاتي ديگر به شاهنامة فردوسي نزديك است.

-           سخنان بلعمي نيز به روايات قديم نزديك است.

-  مسعودي درباره­ي طوفان عهد جمشيد بحث كرده كه ظاهراً از روايت اوستايي «ورجمكرد» متأثر است.

-  «ثعالبي» مطالبي نظير شاهنامه نقل كرده و اشتباه كساني را كه ميان جمشيد و سليمان (ع) فرقي نمي­نهادند يادآور شده است.

-  «بيروني» مدت سلطنت او را ششصدو شانزده سال و دوره­ي اختفا را صد سال نگاشته و نسب او را چنين بيان مي­كند: جم ملقّب به «شيذ» پسر «ويونجهان» پسر «اينكهذ» پسر «هوشنگ».

-  صاحب مجمل التواريخ: نسب جم را اين گونه بيان مي­كند: جمشيد ابن «ويجهان» بن ابور كهد بن هور كهدبن او شهنج.

وي نسب خاندان پهلواني سيستان را به جمشيد رسانده است. همه نويسندگان به نسبت فراواني تحت تأثير «خداينامه»­ي دوره­ي ساساني بوده­اند. كه خداينامه نيز مستقيم يا غير مستقيم تحت تأثير روايات پهلوي و اوستايي قرار داشته است.

 پی نوشت ها

1- ابیات شاهنامه از نامه باستان – میر جلال الدین کزازی

2- كاتوزيان، پرستندگان، زاهدان- بهين نامه باستان- ص 12

3-عطار از این موضوع در شعر خود استفاده کرده است:اره چون بر فرق خواهد داشت جم پایان کار/ گر فرو خواهد فتاد از دست جام جم رواست.

4- وندیداد- در این قسمت از جمشید بیش از هر نسک دیگر اوستا سخن رفته و ما داستان جمشید و «ور» را از این قسمت آورده ایم. فر کرد دوم تنها قسمتی است که کاملا وقف جمشید شده است . ترجمه بارتور لومه ،ص 431 به بعد حماسه سرایی.

5- یک سیم:یک ثلث ، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی ، محمد جعفر یا حقی ، ص165.

6- مشیگ: فناپذیر(صفا،1379/443)

   فهرست منابع و مآخذ

1- بهين نامه­ي باستان-  ياحقي ،محمد جعفر - انتشارات آستان قدس رضوي- مشهد ص69.

2- حماسه سرايي در ايران- صفا-ذبيح الله - تهران انتشارات امير كبير - 1379- صص 424-451.

3-  دايره المعارف فارسي- جلد اول- به سرپرستي مصاحب ،غلامحسین - شركت سهامي كتابهاي جيبي- 1381- چاپ سوم- ص747

4- فرهنگ اساطير و اشارت داستاني در ادبيات فارسي- یاحقی محمد جعفر - انتشارات سروش- 1369-ص 165

5- فرهنگ نام­هاي شاهنامه- رستگار فسايي، منصور - ج1- مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.

6 - لغت نامه دهخدا- ج 5- زير نظر  معين، محمد و شهيدي، سيد جعفر - ص 7855- ستون سوم.

7-نامه باستان،جلداول،کزازی ،میرجلال الدین،سمت تهران 1385،چاپ پنجم

 فرخ لطیف نژاد